.jpg)
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها…
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم:
باشد براي روز مبادا!
اما
در صفحههاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه ميداند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد!
¤¤¤
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها…
هر روز بي تو
روز مبادا است!
قیصر امین پور
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط ستاره
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط ستاره
|
مولای من!
امروز که عزم رویش دارم کاش میشد بذر شوم و خود را در خاک پایت پنهان کنم، و تا با آبیترین نقطة هستی بالا روم.
هر وقت که روشنایی دعا را در تیرگی دلم میکارم، بهاران آرام، آرام در برگهایم میخزد و ساقههایم عاشقانه تو را فریاد میزنند.
و غروب هر جمله که عطر تو در کوچه پس کوچههای غبارآلودم میپیچد، کوچههای خاک گرفته دلم از بوی خوشت عطرآگین میشود.
آقای من!
به زلال اشکهایم قسم در کوچههای غمین و غریب روزگار تنها در هوای آینده روشن انتظار نفس میکشم ...
و ظهورت را به انتظار نشستهام..
سعیدی راد
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
...
-قیصر امین پور-
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
قافله عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیك می شود...
واین عاقبت كار عشق است .
...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تن در دنیاست و جان درآخرت ؛
یاران یكایك جان بر سر پیمان ازلی خویش نهاده اند
و بال شهادت به حظیره القدس كشیده اند ،
اما پیكر خونینشان، اینجا، این سوی و آن سوی،
شقایق های داغداری است كه بر دشت رسته است .
(شهید آوینی)
تشنه ی سیراب

+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
انتظاران تو را صبح دمیدن دیر شد
دوستداران تو را پیغام دیدن دیر شد
چشم یعقوب از غبار دیدن تو کور گشت
صبر تیغی شد به جان، پیک رسیدن دیر شد
یاد تو در لابلای بالهایم جا گرفت
این کبوتر نامه شد اما پریدن دیر شد
آن نگاه شوق از چشمان عاشق ریخت، ریخت
آمدی دیر آمدی هنگام دیدن دیر شد
...
محمدعلی جنیدی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط ستاره
|